تبليغاتX
در سایه صدای تو


در سایه صدای تو

 

تجربه

وقتی از خدا خوشبختی او را طلب میکنی، مواظب باش! چون یکی از مفاد این عهدنامه این است که ممکن است مجبور شوی از او دل بکنی.

 

نوشته شده در شنبه 14 خرداد1390ساعت 9:19 AM توسط هانی|

 

زندگی امتحان انشایی است با موضوع آزاد. یک برگه سفید به تو می دهند که فقط اسم تو بالای آن نوشته شده. نه زمان آزمون را می دانی و نه نام استاد را… و نه حتی می دانی چگونه و از چه باید بنویسی…

اما هر چه می نوسی طوری بنویس که اگر هر لحظه گفتند وقت تمام، بتوانی با خیال راحت در یک خط انشایت را تمام کنی.

 

                    

نوشته شده در شنبه 14 خرداد1390ساعت 9:11 AM توسط هانی|

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: 

استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر

 كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن

اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس

 بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد

خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

 پروفسور محمد حسابي

            
نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت 10:49 AM توسط هانی|

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

 

             تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

                چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »

www.shariatti.blogsky.com

نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 8:41 PM توسط هانی|

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

 

 

وقتی دلت خسته شــد ،

ديگر خنده معنايی ندارد ...

فـقـط می خندی تا ديگران ،

 غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و ..

نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 10:2 PM توسط هانی|

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

حرفها كه تكراری میشوند،

غصه ها كه عادی می شوند

شعرها كه بیصدا می شوند

وقتی كه حتی اتفاقها معمولی میشوند،

بارانها از سر تكرار می بارند

و بهارها از سر عادت گل میكنند.

وقتی همة روزهای تقویمت مثل هم میشوند،

شنبه با جمعه فرقی نمیكند،زمستان با بهار، 

 امسال با پارسال٬ وقتی به آسمان یكجور نگاه می كنی ،

 به خودت یكجور نگاه می كنی و میخواهی زندگی را سخت

نگیری تا زندگی بر توسخت نگیرد،و لحظه ها روال عادی

خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت دلش خواست بخندد

 وزمستان هر وقت خواست دلش بگیرد،آن  وقت مثل سنگریزه

 ای در دل كوه گم می شوی بدون آنكه كمترین اثری  بگیری یا

كمترین اثری ببخشیی

مثل یك روز بی خاطره به پایان می رسی

 بدون آنكه حتی لحظه ای در حافظه ای ثبت شده باشی.

  اما به خاطر خدا هم كه شده

 ا ینقدر مثل مرداب در خودت غرق نشو

و  كمی هم جرأت

دریاشدن داشته باش.

نوشته شده در جمعه 24 دی1389ساعت 6:57 PM توسط هانی|

 

گنجشک با خدا قهر بود

 روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به

 فرشتگان این گونه می گفت:می آید ؛ من تنها  گوشی

 هستم که غصه هایش را می شنودو یگانه قلبی هستم

 که دردهایش را در خود نگاه میدارد…و سرانجام گنجشک روی

 شاخه ای ازدرخت دنیا نشست.فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،گنجشک هیچ نگفت و…

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه

 توست.گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی

 هایم بود وسرپناه بی کسی ام.توهمان را هم از من گرفتی.این

 طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه ی محقرم

 کجای دنیا را گرفته بود؟و سنگینی بغضی راه کلامش بست…

    سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر

                                    انداختند.

خدا گفت:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی1389ساعت 3:9 PM توسط هانی|

 
گوهر رخشان ايمان زينب (ع) است
اختر تابان عرفان زينب(ع) است

قطر‌ه‌اي کوثر ز آب رحمتش
بردباري شرمگين از همتّش

چون به ‌‌دنيا آمد آن فرخنده زن
شد به گيتي نور حق پرتو فکن

خانه زاد وحي حق تا رخ گشود
آبروي آفرينش را فزود

زينب آن پرورده دامان عشق
نام او سر لوحه ديوان عشق

عقل گشته مات از ايثار او
عشق سرگردان شده در کار او

زينب آن دردانه آل رسول
دختر والاي زهراي بتول

بود از آغاز همگام حسين
نقش بر لوح دلش نام حسين

او حسيني بود و پروايي نداشت
جز خدا در خاطرش جايي نداشت

از برادر لحظه‌اي غافل نبود
هيچ مشکل پيش او مشکل نبود

شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت
آتشي در جان، جهان افروز داشت

در حريم قدس، محرم زينب است
معني عشق مجسّم زينب است

يا رب از عشقش دل ما زنده کن
همچو خورشيد فلک تابنده کن
نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت 4:3 PM توسط هانی|

 

 در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند؛ بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد؛ حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچكس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و..


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 12 آذر1389ساعت 3:17 PM توسط هانی|

مرد کور
 
روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 25 آبان1389ساعت 7:8 PM توسط هانی|

 

 

مردی نزد پزشکی میرود و از غم درون برای او می گوید

پزشک به او می گوید نشانی سیرکی را به تو می دهم که دلقکی در

آنجا است او آنقدر تو را می خنداند که غم دل از وجودت فرار می کند

مرد لبخندی زد و گفت :

.

.

.

.

.

.

من همان دلقکم

نوشته شده در شنبه 1 آبان1389ساعت 3:43 PM توسط هانی|

 

 

دیروز را سوزاندیم برای امروز !


 امروزمان را گذراندیم برای فردا و فردایمان دیروزی دیگر !


 این است بازی پوچ ما انسانها.

نوشته شده در شنبه 1 آبان1389ساعت 3:3 PM توسط هانی|

 روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن اینچنین پولی ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ،16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزارانرهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

نوشته شده در سه شنبه 27 مهر1389ساعت 4:13 PM توسط هانی|

                  

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 3:6 PM توسط هانی|

 

                                                  

                                 قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . 

 او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند 

 اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که 

 می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد 

 نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم 

  توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این  

 مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت 

 محصول را دوست داشت.. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. 

 اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . 

 من می  دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

 دوستدار تو پدر

 پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

متن تلگراف را در ادامه مطالب ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 13 شهریور1389ساعت 3:51 PM توسط هانی|

 

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری

 داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت

 راباز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:

« امیلی عزیز،

عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم.

با عشق، خدا»


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 11 شهریور1389ساعت 12:40 PM توسط هانی|

 

 در یک موزه معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود، مجسمهء بسیار زیبای

مرمرینی به نمایش گذاسته بود که مردم از راههای دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا میرفتند.

 کسی نبود که مجسمه زیبا را ببیند و لب به تحسین باز نکند.

 شبی سنگ مرمرینی که کفپوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد: «این

منصفانه نیست، چرا که همه پا روی من میگذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست، ما

هردو دریکمعدن بودیم؟ این عادلانه نیست؟ من خیلی شاکیم!

 مجسمه آرام لبخند زد و گفت:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 11 شهریور1389ساعت 12:10 PM توسط هانی|

 

 

شكوه و عظمت الگوی زنان مسلمان،

 

حضرت زهرا«سلام‌الله» آنقدر بالا و زیباست كه هر مقایسه‌ای در مقابل شان ایشان ناقص و ابتر می‌شود، از همان دوران كودكی، دوران ازدواج و حتی لحظات شهادت ایشان برای تمام زنان و حتی مردان جهان نكته و درس دارد و قابل تحقیق و بررسی است، معدنی است كه به پایان نمی‌رسد.

هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها» می‌نگریم، درمی‌یابیم که فاطمه«سلام‌الله‌علیها» دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم» در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست.

اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم» که خود قرینه‌ای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او می‌نماید به عنوان نمونه:

عایشه و دیگران از پیامبر«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم» روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید."

نوشته شده در جمعه 14 خرداد1389ساعت 6:19 PM توسط هانی|

رسول اسلام«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم» دخترش فاطمه«سلام‌الله‌علیها» را گرامی داشته و به نیکویی ستوده است. تمجید از آن بانوی بزرگ، نه به جهت آنست که او فرزند آن حضرت بوده و عاطفه پدری موجب شده که دخت گرامیش را به خوبی و نیکی بستاید و صفات نیکی را به او نسبت بدهد، بلکه ستودن فاطمه بر اساس حقیقت او و ظهور صفات و کمالات معبود در روح او بوده است. او عظیمه و مطهره است. مدح رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم» از او، آشکار کردن حقیقت موجود در اوست.خداوند پیامبر اسلام«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم» و ائمه را بر رجال عالم اختیار نمود و آنها را انسانهای کامل و الگو و حجت بر همه قرار داد، به همین نحو، فاطمه«سلام‌الله‌علیها» را الگو و حجت بر تمام مردم جهان – اعم از زن و مرد – قرار داد؛ اقتدای به او، اقتدا به رسول خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم» و ائمه معصومین می‌باشد.

و حال قضاوت با شما، كدام روز زن، بیست جمادی‌الثانی یا هشت مارس!

نوشته شده در جمعه 14 خرداد1389ساعت 6:17 PM توسط هانی|

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست

و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری،حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر

من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و هیچ کسی را اطلاع نده!

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

+ 
نوشته شده در جمعه 14 خرداد1389ساعت 6:4 PM توسط هانی|


آخرين مطالب
»
»
» جهان سوم
» زندگی با عشق
»
» جرأت....
» دلتنگی
» در وصف زینب کبری(س)
» تغییر زندگی
»
Design By : Pichak